نام:
ايميل:
سايت:
   
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
  
  
 
+ سکوت 
محبوب من ! ديدي چگونه پروانه هاي آشتي از پيله هاي بيگانگي برخاستند و برکه هاي مهرباني از تلالو آهوان لبريز شد ؟ ديدي که مذاق ما چقدر به آب و هواي غيبي مي ساخت و تا چه اندازه جلگه هاي فطرت براي نشو و نماي اندوهمان مناسب بود ؟ ديدي که تاريخ تازيانه براي ابد به جغرافياي فراموشي سپرده شد و کارخانه شبنم سازي در صحن بنفشه گان به راه افتاد ؟ ديدي که تصوير ها درشن بازگشايي آيينه ها چه کردند سهامداران شرکت آواز با چقدر ترانه به تالار انديشه آمدند ؟

آن پيرمرد خلوتستاني را ديدي که از سايه هاي گمشده پيکره مي ساخت و آن نقاش جوان را نگريستي که تا چه اندازه به نگارخانه ملکوت نزديک مي شد ؟

ما در سرزمين پاييز ، کشت بهاره کرده ايم و خاک هاي سترونمان از نطفه سنبله ها آبستن اند ، محبوب من ! ما در جبهه هاي مياني تقدير پيش رفته ايم و نيوهاي نيايشمان بر تمامي کوهستانهاي قنوت مستقرند ، اکنون جزاير مجنون پر از ترانه ليلاهاست و مردابهاي هور از رقص فرود ديني نيلوفران لبريزست ...

ما با رمز خون در دشت خنجر گام بر مي داريم و قله هايمان در محاصره گردانهاي شقايق است .ما در ستيغ تيغ ها به ديده باني لاله ها ايستاده ايم و ستون هاي آهمان پي د پي از گذر گاه آيينه ها عبور مي کند ...

محبوب من ! بيا تا در آقتاب خيزان شکوفه ها ، روزه شبنم بگيريم و در نماز حاجت آهوان از خدا بخواهيم تا پرندگان ديار ما را به خيزشگاههاي آغازين بازگرداند ، تا در ختان نظر کرده مان زير ميوه هاي رستگاري خم شوند و دست هايمان به سر شاخه هاي تجلي برسد ...



برگرفته از کتاب : گزيده ادبيات معاصر


احمد عزيزي