نام:
ايميل:
سايت:
   
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
  
  
 
+ روياي خيس 
دلنوشته اي از امير عليپور:
سلام
سخني با شما دوست عزيز :
ديروز به مادرم زنگ زدم
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکرديم
نمي خواهم ارتباطمان قطع شود
هر وقت دلم هوايش را ميکند بهش زنگ ميزنم
تلفنش بوق ميزند
بوق ميزند
بوق ميزند
وقتي جواب نميدهد با خودم فکر ميکنم يا براي خريد رفته بيرون يا خانه همسايه است
الان يک سال ميشود هر وقت دلم هوايش را ميکند دوباره زنگ ميزنم
شماره بيرون را هم ندارم زنگ بزنم بگويم " به مادرم بگيد بياد خونه اش دلم براش تنگ شده "
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته بيرون
امروز بهش زنگ بزن
برو پيشش
باهاش حرف بزن
يک عالمه بوسش کن
صورتتو بچسبون به صورتش
محکم بغلش کن
بگو که دوستش داري
و گرنه وقتي بره بيرون خيلي بايد دنبالش بگردي
باور کنيد بيرون شماره ندارد