سلام همسنگر
ممنون ازحضورتون
"امين" و "امن" و "مومن" آنقَدَر دنيا خطابت کرد
خدا طاقت نياورد و سرانجام انتخابت کرد
براي هر سري از روشنايت سايه بان مي خواست
که شب را پيش پايت سر بريد و آفتابت کرد
حجازِ وحشيِ زيبا نديده دل به حسن ات باخت
که بت ها را شکست و قبله ي دلها حسابت کرد
خدا از چشم زخم مردمان ترسيد پس يک شب
تو را تا آسمان ها برد و مثل ماه قابت کرد
تو را از آسمان باريد مثل عشق بر دنيا
زمين را تشنه ديد و در دل هر قطره آبت کرد
دواي درد دين و درد دنيا ، درد بي دردي
حضورت دردهاي مرگ را حتي طبابت کرد
تو را از دورها هم مي شود آموخت اي خورشيد!
زمين گيرانه حتي با تو احساس قرابت کرد
که از اين فاصله ، اين سال هاي دوريِ نوري
هميشه پرتو مهرت به شب هامان اصابت کرد
هنوز از قله هاي ماذنه نور تو مي رويد
فقط بايد دعا خواند و يقين در استجابت کرد