برايِ تو خبر از كوفه دير آوردند
بيا ببين چه به روز ِ سفير آوردند
دو روزي است كه آهنگرانِ بي انصاف
براي پيكر ِ تو نعل و تير آوردند
بجايِ آب فقط سنگِ بي هوا خوردم
غريب و تشنه مرا تا كه گير آوردند...
...پسر عمويِ عزيزم دلم برايت سوخت
عزيز بودم و من را اسير آوردند
صدا زدم كه: اميري حسينُ نعم الامير
مرا همينكه به پيش امير آوردند
كفن تنم نكنيد از دلم نمي آيد
برايِ شاه غريبم حصير آوردند...