زندگینامه شهید بسیجی مصطفی اولادی قادیکلای بزرگ
( شهدای پل سه تیر )
"بِسمِ اللهِ الّرحمنِ الّرحیمِ "
"زندگینامه و خاطرات پُرافتخار اسلام شهید مضطفی اولادی"
الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و
انفسهم اعظم درجه عندالله واولئک هم الفائزون
منبع :
( قرآن کریم ، سوره الاحزاب ، آیه 23 )
از مؤمنان بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با
خدا بستند کاملاً وفا کردند پس برخی بر آن عهد ایستادگی
کردند " تا در راه خدا شهید شدند " و برخی به انتظار مقاومت
کرده و هیچ عهد خود را تغییرنداده اند سخن گفتن از شهیدی با
ابعاد گوناگون، از اسوه ای که جمع اضداد بود، از شیر بیش?
نبرد ، عارف شبهای قیرگون به این مرد عمل نه مرد سخن
این نمونه کامل هجرت، جهاد و شهادت سخت و دشوار است
حتی نمی توان یکی از ابعاد وجودی او را آنگونه که هست
توصیف نمود و نبایستی انتظار داشت که بتوانیم تصویر
کاملی در این مختصر از او ترسیم نمایم و مردان و رهروان
راه علی و حسین (ع) را با این کلمات مادی و معیارهای
خاکی تمیشود توصیف نمود و بسنجید تا آنجاکه بتوانیم در
شناخت و ارائه افکار و راه و اعمالش کوشش کنیم و این مروری
است گذرا و سریع بر حیات کوتاه اما سراسرتلاش و ایثار و عشق
و فداکاری شهید " مصطفی اولادی " و شرح کامل زندگی واقعی
و بخصوص ابعاد تربیتی و معنوی آن در این مختصر نگنجد.
" تولّد شهید مصطفی اولادی قادیکلایی "
" شهید مصطفی اولادی " در سال 1336 در وستای فادیکلای
بزرگ قام شهر دیده به جهان گشود.
" تحصیلات شهید مصطفی اولادی قادیکلایی "
شهید معزّز تحصیلات پای? اوّل تا ششم ابتدایی را در مدرس?
ابتدایی همان روستا به پایان رسانید . و سپس دوران سه سال?
دبیرستان ( سیکل ) را در یکی از دبیرستانهای قائم شهر بنام
شرف واقع در خیابان جویبار گذراند. و بعد از آن وارد هنرستان
روستایی بین قام شهر و ساری گردید و دیپلم رشت? کشاورزی
را در آنجا با کمال موّففّیت در خرداد اخذ نمود وی در این سه
دور? تحصیلی از شاگردان در حّد ممتاز کلاسها بوده واز هوش
و استعداد فوق العاده ای سرشار بود چنانکه بیشتر آموختن
تحصیلی اش در حیط? فراگیری در کلاس بوده است و مسئولین
و معّلمین مدارس با توجه به ذکاوت و تأمّل و تدبیر و مهارت و
فن کلاس داری را که در او دیده بودند در تمام دوران او را ارشد
و نمایند? کلاسها برمی گزیدند .پس از اخذ دیپلم در سال 1356
برای خدمت نظام وظیفه بعنوان سپاه تعاون و ترویج آن زمان
روانه گردید و در آن ایّام حساس اوج انقلاب منتظر فرمان
بینانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام راحل
رضوان الله تعالی برای ادای دین و تکلیف و لبیک گوی
آن زعیم ولا مقام در رابط? با فرار در پادگان ها و ارتش
بود که این شهید بزرگوار طاقت فرسا به تهران عزیمت
نمود. و در بیت مرحوم آیت الله طالقانی در محضرش
مّفتخر شد از پیام حضرت امام را در ارتباط با فرار و
ترک از پادگانها از زبان مبارک آن مرحوم "طالقانی"
از گوش و جان پذیرفت تا اینکه انقلاب شگوهمند ایران
به پیروزی نال گشت .شهید مصطفی اولادی قادیکلایی
با پیام مجّدد حضرت امام خطاب به کلی? نیروهای انتظامی
به خدمت نظام وظیفه و پادگانها و ارتش مراجعت نمایند ایشان
هم به عشق و علاق? وافر به امر ولایت امام راحل سر از پا
نشناخته و به خدمت نظام که در استان ایلام بودهعزیمت نمودند.
" فعالیتهای مذهبی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی :"
ایشان در دوران نوجوانی و جوانی اهل نماز و روزه بوده و
اعتقاد عمیق و بینش وسیعی عشق به اهل بیت تشیّع ائمه
الهدی و خاندان اطهارش داشته و در همان دوران تحصیلات
ابتدایی در ایّام ده? سوگواری محّرم الحرام بالاخص تاسو
و عاشورای حسینی با ملبّس شدن در پوشش و در قالب علی
اصغر و علی اکبر و حضرت قاسم با مرثیه خوانی و مصیبت
و مدیحه سرایی سوار بر مرکب در قالب ذوالجناح مزّین در
لوّا و پارچه های سبز و شعائر های حماسه های خونین کربلا
چنان تصویر و صحنه ای را در میان سوگواران حسینی با
سوزو دل و با عشق تمام با مرثیه خوانی و مدیحه سرایی با
ابراز و احساسات نشان میداد که دل هر سنگی را تکان میداد
و هم? عزاداران را با گریه و ناله به خودش جلب توّجه میکرد
و آن از الطاف و خفی? الهی بود که در سرشت و فطرت و باطنی
است در همان دوران کودکی به او عنایت داشته است و بحق
هم سرانجام به آمال دیرین? خویش در کربلای ایران زمین در
تبرد با یزدیان زمان صدام و صدامیان در راسش آمریکای
جنایتکار و خونخوار با شهدای کربلای حسین و یارانش از
جمله علی اکبر و قاسم و.... به مصاف شهادت مُلحق گشته
است این شهید در ایّام ماه محّرم هر سالی در طول مراحل
حیاتش در دسته رویها و عزاداری ها بعنوان بُلبُل امام حسین
و سایر امامان چنان عاشقانه در مدحشان مدیحه سرایی و نوحه
خوانی میکرد که نخست خود می سوخت و سپس دیگران از
سوخت و سوز او سینه زنی و عزاداری می کردند
"شرکت در جلسات و محافل قرآنی شهید مصطفی اولادی : "
شهید بزرگوار در هیئیت و محافل قرآنی که قبل از پیروزی
انقلاب در روستای قادیکلای بزرگ قرار داشت شرکت
فعالانه داشت و چنان شیفته قرآن گردید ه بود که سعادت
خویش و جامعه را در عمل به فرامین و فوانین الهی آن
یافته بود تمام وجود و هستی اش را بنام و یاد و ذکر آن عجین
کرده بود و همواره دیگران را هم هدایت و رهنمون می ساخت
" فعالّیت های اجتماعی شهید مصطفی اولادی قادیکلای : "
از جهت برخورد اخلاقی و اجتماعی زبان زد عام و خاص بود
و کسی نیست که در محضر او در زمان حیاتش بوده باشد و با
او بر خورد کرده باشد.ولی درباره فضایل و تکریم و اخلاق
حمیده پسندیده اش سخن به میان نیاورد. ایشان در برابر دوستان
خدا و قرآن و پیامبر و عترت رُحَما بینتهم بودند ولی در مفابل
با دشمنان دین اَشدا ءُ الکفار مقابله و برخورد داشتند. در مواجه?
با اهل دین و مومنین به اسلام و قرآن مهربان و دلسوز و شفیقانه
رفتار می کرد ، با اهل نفاق و تزویر و منافقان دین و انقلاب با
شدّت مخالف و متنفّر بوده است و با هر فرصت طلب و جاه
طلب و سازشکار منّزجر و با آنان برخورد می کرد و در مخالفت
با آنان شانه خالی نمی کرد.
"در صحنه کار و تلاش شهید مصظفی اولادی قادیکلای: "
با همکارانش صدیق و صمیمی بوده و اخلاق و وجدان کاری
را همیشه لحاظ داشته است و بطور سخت کوشش و تلاش
خستگی ناپذیر فعالّیت داشته و مشکل گشای ضعفاء و
محرومین بوده و در حدّ مقدورات و امکانات در نهایت
توانش به طروقی مشکلات متقاضیان و مردم را بر طرف
می ساخت و خواسته های هر درد مند مستضعف زجر کشیده
را از جان و دل گوش فرا میداد و سپس در پی حلاّل آن آنان
را هدایت می کرد.
" در صحنه ابتکارات فنّی شهید مصطفی اولادی قادیکلای : "
بسیار پّر ذوق و خلاق بود در زمینه های مختلف فنّی و حرفه ای
از جمله در حرفه های برق کشی ، لوله کشی ، تعمیرات و
و سیرویس آبگرمکن ، بخاریها و لوازمات برقی رادیو و
تلویزیون و حتّی مهارت داشته و کار میکرد در اوایل پیروزی
انقلاب موفق به ساخت یک گیرنده رادیویی شد. شهید بزرگوار
از جمله مردان نیک خیرّی بوده که برای بیشتر افراد فی سبیل
الله با شوق و میل فلبی کار می کرد با توّجه به اینکه از نظر
معیشت و زندگی بسیار ساده و حتّی با مشکل و کمبودمالی
و امکانات اوّلیه زندگی مواجه بوده است و در منزل که
دارای دو اتاق گلی رطوبتی داشته با همسر و دو فرزند
عزیز و دلبندش زندگی می کرد ولی مملو از ایمان و
صداقت و صفا و معرفت و نورانیت بوده است. برادر
شهیدم از صبح تا ساعت 2 بعد ازظهر که در محل کارش
( بانک قرض الحسنه ولیعصرقائم شهر ) کار می کرده است
و بعد از آن در بعضی از روزهای هفته فی سبیل الله در بانک
قرض الحسنه روستای مان قادیکلای بزرگ برای مردم کار می کرد
" پیرو و تابع ولایت فقیه : "
عاشق و دلباخته ولایت بوده است چنانکه شهید در مضمون
صحیف? وصیّت نامه اش ذکر درج کرده است که اکنون ولایت
امر فضای جهان اسلام بخصوص جبهه های حق را عطر آگین
نموده است و این اراده و علاق? بی حدّ ووافری نسبت به ولایت
و روحانیّت پیرو خطّ راستین و واقعی به ولایت می باشد که
همیشه خودش را مدیون امام راحل می دانسته و با پیروی از
همین ولایت بوده که بر حسب واجب کفایی داوطلبانه عازم
جبهه گردید. و وجود هستی خودش را نثار اسلام و قرآن و
انقلاب کرده است انسان رمز پیروزی انقلاب راکه همانا
ایمان و انسجام وحدت ملّت اسلامی ایران به رهبری ولایت
امام خمینی بود خوب درک کرده بودو در این جهت حرکت
می کرد و اظهار می داشت تمام نهضت ها و انقلاب هایی که
در طول تاریخ رخ میداد و با شکست مواجه می شد نداشتن
رهبری ولایت مطلقه در رأس هر حرکت و انقلاب بود.
" حضور در جبهه و جنگ "
این شهید بزرگوار زمانی که در پشت جبهه بود همیشه دلش
برای جبهه و ایثارگران جبهه و جنگ می تپید هرگز نشستن
در کنج خانه و احساس مسولیّت نکردن در قبال جنگ ناخواسته
مهاجم را نه تنها جایز نداسته بلکه قصور و غفلت از آن را
خیانتی به اسلام و قرآن و انقلاب قلمداد می کرد.که در وصیّت
نامه اش هم فلمی گردبده است . چانچه در مقابل این دشمنان
بی تفاوت باشیم و از خود و میهن و ناموس خود دفاع نکنیم
فردا دیر خواهد شد و آنان از هیچ چیز مان رحم نخواهند کرد.
اینجا بود که ایشان قرار برهجرت ترجیح دادند و توش? سفر
جهاد را پیشه گرفتند و به مانند علی اکبر و قاسم و عباس دلاور
رخت جهاد بر تن کرده با ایمانی ستوده و راسخ و استوار و
مقاوم و غیرتمندانه مانند کوه ایستاده مصّمم به عشق جبهه حق
به دیار غربت شناخته و از مبداء حرکت تا مقصد قربانگاه در
راه باریتعالی سر از پا نشناخته و فقط عشق شهادت و لقاء الله
را زیر لب زمزمه می کرد و سر انجام پس از نبردی سخت
با دشمن کفار آخرین شلیک آرپی چی را در قلب دشمن نشانه
گرفت و خود نیز به آرزوی دیرین? خویش یعنی لقاءالله شتافت
" چند خاطره : "
* از ظرف برادر شهیدم بنام ( فریدون اولادی*
برادر شهیدم در مرحل? اوّل در منطقه غرب با دسته بی سیم چی
اعزام شده بودند. در عملیاتی در همان دسته کار می کردند ولی
در مرحل? دو?م که خواهرزاد? مان سال دو?م ابتدایی بودند به
رحمت الهی پیوسته بودند سو?مین و هفتمین روز در گذشت
شان نگذشته بود که آن شهید زمزم? رفتن به جبهه را سر داده
بودند و بنده اوّلاً اگر نوبتی باشد نوبت بنده است در ثانی
برادر بزرگمان هنوز در منطقه جنگی است پس صبر کن
ایشان بر گردند پس یکی از من و تو اعزام می شویم ایشان
اصرار ورزیدن الله و بالله ، من تصمیم گرفتم که باید بروم
از مبداء آغاز و حرکت شان مخالفت های مختلف جهت ممانعت
شان به منطقه آغاز شد محّل کارشان که در بانک قرص الحسنه
قائم شهر بوده با توّجه به اینکه قرار بود یک نفر از کارکنان
بانک بر حسب فُرعه اعزام شوند قُرعه بنام برادرم نیفتاد بود
و لیکن برادرم اصرار داشتند و مصّمم بودند از اینکه به جای
آن همکارش که قُرعه بنامش افتاده بود اعزام شود علیرغم
مخالفت های سرپرست بانک و سایر کارکنان برادرم بسوی
جبهه اعزام گردید.
سلامتی و تعجیل فرج آقا امام زمان (عج)...... صلوات
.: Weblog Themes By Pichak :.