خاطرات سبز قشنگ من

کابوس وحشتناک:
 


چند سال قبل یک کابوس وحشتاکی دیدم خواب دیدم

دوتا ملائکه دو دست منو گرفتند و به صورت وحشیانه

مرا هُل میدهند به طرف قبله و به زمین می اندازند.


 آنها به من امر می کنند وقتی اسم حضرت قائم (عج)

 را می آورند هر طرفی که باشم  باید حتماً در همان

لحظه مقابل  قبله به ایستم  تعظیم کنم. در هر کجا و


در هر مکانی که باشم من توی خواب خیلی

ترسیدم با خودم گفتم حتی توی کوچه و بازار

امکان ندارد اگر مردم عادی در کوچه و بازار


اسم حضرت قائم (عج) را بیاورند اگر من در حال

خرید ویا پیاده روی باشم اگر این عمل از من سر


بزند همه فکر می کنند من  کلاً عقلم را از دست دا ده ام

وحشت من به خاطر همین بود   انگار صدای می شنیدم 

که می گفتت تعظیم نکردن تو فقط  به خاطر اینه


که نمی تونی  درک کنی که  تفاوت علم  و مقام تودر مقابل

حضرت قائم  (عج) به اندازه آب دریا است سواد و مقام 

امام  زمان (عج) به اندازه آب  دریاست علم و مقام شما


اگر یک روزی به  حد  درجه عالی هم  برسد و زبان زد تمام

 مردم دنیا  شود  باز هم  به اندازه قطره آبی است که  گنجشگ   

ازدریا می گیرد . به خاطر همین باید همیشه و در هر کجا  وقتی


اسم قائم  (عج)را می شنوی باید  به طرف قبله به ایستی

و تعظیم کنی.


خیلی ترسیدم چون به صورت کابوس  وحشتناک

این صحنه ها را می دیدم.

 
وقتی از خواب بیدار شدم تقریبا نیمه شب بود وقتی

چشمم را باز کردم دیدم گوشه پنجره اتاقم کمی روشن

تر از بقیه جا اتاقم است این روشنای طوری بود که


یک قسمتی از آسمان اتاقم را روشن کرده بود وقتی

بیدار شدم وقتی این صحنه را دیدم وحشتم چند برابر

شد خیلی ترسیدم توهم عجیبی به من دست داد همش


فکر میکردم که روبروی من کسی وایستاده اون منو

میبینه ولی من اونو نمی بینم خیلی ترسیدم خواستم

به طرف کتابخانه ام یروم  و قرآن بگیرم چند تا سوره


مربوط به جن را یخونم  آنقدر ترسیدم که توان حرکت

کردن را نداشتم خواستم چند تا سوره مربوط به جن

را از حفظ بخونم سوره های مثل فلق، ناس، سوره


جن اصلا توان خواندن نداشتم انگار  از ترس لال

شده بودم انگار هر چه می گذشت  توهم من

  بشتر می شد همش فکر می کردم یک موجود
 

 زنده ای روبروی من ایستاده هر شکلگی که من

 من در میاورم او عین من انجام میدهد. خواستم

هر طوری هم که  شده حتما سوره فلق را بخونم تا


خدا کمکم کنه که بتونم از جام بلند شم و به طرف

آشپزخانه برم و یک لیوان آب سرد بخورم و کمی

صورتم را آب بزنم و بعد به حیاط برم و سرم کمی


هوای بخورد و حالم بهتر شود  و بعد بخوابم هر

کاری کردم که سوره فلق را بخونم نتوانستم چون

تقریبا از ترس لال شده بودم   همش فکر میکردم


توی حیاط خانه  ما دزد آمده و بالای سقف خانه ما میلیونها

جن وجود داره همش حس میکردم یک نیروی قدرتمندی

منو محکم داشته تا از خانه به طرف حیاط نروم همش


فکر میکردم اگر به طرف حیاط بروم دزد با چوب

به سرم میزند و دیدن جن باعث می شود گودال

بزرگی به وجود بیاید و من توی اون گودال بیوفتم


و این عمل باعث می شود منو به تیمارستان ببرند

و دکتر  روانشناس هم هیچ کمی نمی تواند به من بکند

و این عمل باعث می شود که ضربه سنگینی از نظر روحی


و روانی به من وارد شود. چون  یک دکتر نمی تواند

 قبول کند  که میلیونها جن در یک سقف کوچگ

جا بگیرند و اصلاً چیزی به نام جن وجود داشته باشد


 و امکان دارد  مدت های زیادی من توی تیمارستان

بستری شوم  ترسیدم تصمیم گرفتم هر طوری

شده توی لحافم بروم وقتی توی لحافم رفتم همش

با خودم این موضوع را تحلیل  میکردم با خودم


میگفتم امام زمان عج نیست امکان ندارد که امام

زمان عج به اتاق یک دختر بیاد اون هم نیمه شب


جبرئیل و عزرائیل  نیستند   ....جن نه امکان نداره

با خودم همین طوری حرف میزدم  گاهی اوقات

سرم را از لحاف بیرون می آوردم پرده پنجره


را نگاه میکردم  باور کنید من کوچکترین صدای

نشنیدم اگر پرده اتاقم تکان میخورد من جابه جا

از ترس سکته میکردم انقدر ترسیدم که اگر


امام زمان عج ، جبرئیل ، عزرائیل، خدا و پیغمبر

هر کسی هم  اگر بود من می دیدم از ترس سکته

میکردم برام هیچ فرقی نداشت به هر حال  آنقدر


برای خودم تحلیل کردم  که جن یا عزرائیل و

غیره ..... هست و نیست  تا آخر خوابم برد.

فردای آن صبح وقتی اتاقم را جاروزدند دیدن


که یک  خفاش مرده پشت پرده اتاقم افتاده  که باعث

این همه ترس و وحشتم شده بود و حتی امکان  داشت باعث

پایان زندگیم شود.

 
برای سلامتی و تعج
یل فرج آقا امام زمان (عج) .... صلوات

 





تاریخ : چهارشنبه 93/9/26 | 5:3 صبح | نویسنده : سیما رمضانیان | نظر

  • تبلیغات متنی | مهم نیوز | ایکس باکس