نام:
ايميل:
سايت:
   
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
  
  
 <    <<    21   22   23   24   25    >>    >
 
ميان تشت زر، خونين گلي بود
کنارش داغ ديده بلبلي بود
چه بلبل، بلبل شيرين زباني
نه او را لانه اي ، نه آشياني
ز سنگ کين پر و بالش شکسته
غبار غم به رخسارش نشسته
سلام من به محرم به گاهواره اصغر
به جسم غرقه به خون و گلوي پاره اصغر
.
.
3روز تا محرم

خيمه ماه محرم زده شد بر دل ما

باز نام تو شده زينت هر محفل ما

جز غم عشق تو ما را نبود سودايي

عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما

محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازي خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگوييد
دوباره شور عاشوار به پا ش

سلام بر شما ودرودبر انديش? خدايي شما . شميم عشق است که اين فضا را عطر آگين کرده است و چه آرامشبخش است ياد ونام شهداي گلگون کفن مان . هر واژگان کليد بهشت است .مفتخرم که مطالب ارزشمند شما را خواندم وبهره ها بردم واين را توفيق الهي ميدانم .برايتان سعادت وسربلندي وموفقيت از درگاه حضرت احديت مسئلت ميکنم /ياحق
و عليکم سلام:)

حکمت باران در اين ايام ميداني که چيست؟؟

آب و جارو ميشود بهر محرم کوچه ها...
+ ناصر 
بازم ممنون
+ ناصر 

معني لبخند چيست ؟

شور سرازيري است

حال پس از گريه است

در پس يک کوه سخت

لذت يک قله است

معني پيروزي است

در سر اين سرنوشت

خنده دواي من است

مرحم زخم دل است

بر سر هر ماجرا

هرچه تواني بخند

داد نزن شاد باش

ميگذرد روزگار…..

+ ناصر 

bin28_www.jahaniha.com_

من عاشق آن ديده چشمان سياهم

بيهوده چه گويم که پريشان نگاهم

گر مستي چشمان سياه تو گناه است

من طالب آن مستي و خواهان گناهم…

bin28_www.jahaniha.com_

+ ناصر 

در مکتب ما رسم فراموشي نيست

در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست

مهر تو اگر به هستي ما افتاد

هرگز به سرم خيال خاموشي نيست

+ ناصر 

زندگي يک بازي درد آور است . زندگي يک اول بي آخر است

زندگي کرديم اما باختيم . کاخ خود را روي دريا ساختيم

لمس بايد کرد اين اندوه را . بر کمر بايد کشيد اين کوه را

زندگي را باهمين غمها خوش است . باهمين بيش و همين کمها خوش است

زندگي را خوب بايد ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود

+ ناصر 

زندگي يعني!!!!

زندگي بافتن يک قاليست

نه همان نقش و نگاري که خودت مي خواهي

نقشه را اوست که تعيين کرده

تو در اين بين فقط مي بافي

نقشه را خوب ببين!

نکند آخر کار قاليه زندگيت را نخرند

+ ناصر 
ممنون عزيزم سرزدي
+ ناصر 

اي قلب من باراني ات کردند و رفتند

کنج قفس زنداني ات کردند و رفتند

در سايه هاي شب تو را تنها نوشتند

سرشار سرگرداني ات کردند و رفتند

احساس پاکت را همه تکفير کردند

محکومِ بي ايماني ات کردند و رفتند

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند

در بزمشان قرباني ات کردند و رفتند

زخمي که رستم از شَغاد قصه اش خورد

مبناي اين ويراني ات کردند و رفتند

+ ناصر 
محرم ت که ميرسد سينه کباب مي شود
چشم ز اشک دم به دم خانه خراب ميشود
اي که فرشته مي نهد سر به قدوم زائرت
قبر تو کربلا ولي عرش ،حريم حائرت
خدا کند که بر من خسته ، دمي نظر کني
سوز و گداز اين دل شکسته ، بيش تر کني
 <    <<    21   22   23   24   25    >>    >